خلاصه کتاب هنر ظریف بی خیالی

ارزش

ارزش های نو و بی خیالی را یاد بگیرید.  با مطالعه کتاب هنر ظریف بی خیالی نوشته مارک منسن دید شما به کلی تغییر می کند.

 

خلاصه کتاب هنر ظریف بی ‌خیالی

همه نویسنده های کتاب های خود یاری، پیام های انگیزشی  و آگهی های تبلیغاتی از شما می خواهند که باور داشته باشید،

کلید یک زندگی خوب داشتن شغلی بهتر، اتومبیلی زیباتر، همسری جذاب تر ، بیشتر خریدن، بیشتر داشتن و بهتر بودن است.

 

ایراد کتاب های انگیزشی چیست؟

توجه به این موارد باعث می شود شما به ظواهر و چیزهای ساختگی وابسته شوید و همه زندگی خود را در راه تعقیب امیدهای واهی، شادی و رضایت صرف می کنید.

شما همواره نگران درست انجام دادن کارها هستید و برای هر اشتباهی که می کنید دچار احساس گناه و غم می شوید.

امروزه جامعه در اثر فرهنگ مصرف گرایی و تبلیغات زندگی های بی عیب و نقص،

نسلی از انسان ها را به وجود آورده که باور دارند احساساتی مثل اضطراب، ترس و گناه اصلاً وجود ندارد.

تمام دوستان ما در شبکه های اجتماعی عکس هایی از لحظات خوش می گذارند و شما مدام فکر می کنید زندگی گندی دارید.

چیزهای بی شماری وجود دارد که ما می توانیم ببینیم

و بعد این فکر به سراغمان می آید که به خوبی که باید باشیم، نیستیم و این ما را از درون متلاشی می کند.

 

بی‌خیالی هنر ظریفی است

وقتی اهمیت کمتری برای چیزی قائل شویم، آن را بهتر انجام می دهیم.

اهمیت زیاد دادن به چیزها یک بیماری است که همواره احساس می کنید همه چیز باید طوری باشد که شما می خواهید.

 

بی‌ خیالی به چه معناست؟

بی‌خیالی به معنی بی تفاوتی نیست. افراد بی تفاوت ضعیف و ترسو هستند. آن‌ها تنبل هستند.

بی‌خیالی یعنی بی توجهی به مورد تأیید جامعه بودن و در عوض زندگی و جنگیدن برای رسیدن به ارزش ها و باورهای شخصی.

برای اینکه برای مشکلی ارزش قائل نشوید باید برای چیزهای باارزش تری اهمیت قائل شوید.

مشکل کسانی که برای چیزهای پیش پا افتاده ارزش قائل‌اند این است که چیز با ارزش تری ندارند که ارزش توجه داشته باشد.

شادی یعنی حل کردن مشکلات زندگی. اگر از مشکلات دوری می کنید یا سعی می کنید مشکلی نداشته باشید دارید خودتان را بدبخت می کنید.

ما برای شاد بودن نیاز به چیزی داریم که بتوانیم آن را حل کنیم. بنابراین شادی شکلی از اقدام است

و تنها در صورتی شاد خواهید بود که مشکلاتی را بیابید  که از حل کردن آن‌ها لذت می برید.

احساسات منفی درواقع نوعی دعوت به اقدام است

و به شما یادآوری می کند که مشکلی وجود دارد که حل نشده باقی مانده است و احساسات مثبت پاداش اقدام مناسب است.

 

از زندگی چه می خواهید؟

شما می خواهید برای چه چیزی مبارزه کنید؟ شادی نیاز به مبارزه دارد.

اگر از چیزی مثل اضطراب، افسردگی، مدیر بداخلاق و … رنج می برید راه حل آن پذیرفتن  و اقدام است نه دوری و فرار.

سؤال موفقیت این نیست که شما چه چیزی می خواهید که از آن لذت ببرید.

بلکه سؤال صحیح این است: شما چه دردی را می خواهید تحمل کنید.

برای رسیدن به اندام ایده آل باید درد ورزش های سنگین و کنترل غذا  را تحمل کنید.

تنها سؤالی که مردم را از هم جدا می کند و به زندگی‌شان معنا می بخشد این است که دردی را که می خواهید تحمل کنید چیست.

همه ما رؤیاهایی داریم که سال‌ها برایشان برنامه ریزی کردیم و البته کمی هم تلاش.

 

اما چرا به آرزوهایمان  نمی رسیم؟

چون ما نتیجه را دوست داریم و واقعاً آن رؤیا را دوست نداریم. ما عاشق فرایند رسیدن به رؤیا نیستیم.

ما از بالا رفتن تپه لذت نمی بریم و تنها می خواهیم در قله باشیم. ما پاداش را می خواهیم نه تلاش را.

بنابراین اینکه شما می خواهید برای چه جیزی تلاش کنید نشان می دهد شما چه کسی هستید.

کسانی که از ساعت ها ورزش لذت می برند همان هایی هستند که ماهیچه های خوش تراش دارند.

تلاش های ما موفقیت هایمان را تعیین می کنند. لذت در بالارفتن از کوه است نه بودن در تپه.

 

ظلم استثنایی بودن:

همه ما آدم های متوسطی هستیم چون برای عالی بودن در هر چیزی نیاز به زمان و انرژی زیادی داریم

و از آنجا که زمان و انرژی ما محدود است تنها در چند مورد اندک می توانیم عالی باشیم.

از آنجایی که همواره بهترین ها تبلیغ و دیده می شوند ما دچار نگرانی می شویم که پس چرا ما عالی نیستیم.

با وجود اینترنت و شبکه های اجتماعی ما انبوهی از بهترین ها را می بینیم،

خنده دارترین لطیفه ها، بزرگترین موفقیت ها، بهترین ورزشکاران، زیباترین هنرپیشه ها، لوکس ترین خانه ها و….

ولی زندگی اکثر ما معمولی است ولی با دیدین این حجم از بهترین ها احساس می کنیم به اندازه کافی خوب نیستیم.

ما نه تنها احساس می کنیم عالی نیستیم، بلکه احساس می کنیم در معرض مشکلات غیرقابل حل قرار داریم

و حس بازنده بودن به ما دست می دهد چون با یک جستجوی ساده هزاران نفر بدون داشتن مشکلات را مشاهده می کنیم.

امروزه این بخش پذیرفته شده ای از فرهنگ ما شده که باید کاری انجام دهیم که واقعاً حیرت انگیز باشد

ولی مشکل اینجاست که اگر همه کارهای حیرت انگیز انجام دهند دیگر کسی به چشم نمی آید و هیچ کس از نظر ما حیرت انگیز نیست.

از آنجا که متوسط بودن به یک معیار از شکست تبدیل شده است بسیاری از مردم خود را بدبخت و قربانی تصور می کنند.

 

چطور فرد موفقی شویم؟

افراد معدودی هستند که استثنایی می شوند و تنها دلیل این  است که  مدام در فکر جلوتر رفتن هستند.

آن‌ها انتخاب کردند که از مسیر لذت ببرند و برای رسیدن به هدفی خاص سختی ها و رنج هایی را تحمل کنند.

در واقع آن‌ها یک هدف برای رنج کشیدن انتخاب کردند.

 

ارزش رنج کشیدن:

رنج کشیدن در زندگی اجتناب ناپذیر است. چون مشکلات در زندگی وجود دارند.

پس سؤال چطور جلوی رنج کشیدن را بگیریم اشتباه است.

بلکه سؤال درست این است: من برای رسیدن به چه ارزشی دارم رنج می کشم؟

 

ارزش های پوچ و حقیرانه:

تعدادی خواسته های مشترک وجود دارند که نه تنها شادی به دنبال نمی آورند بلکه مشکلات زیادی ایجاد می کنند.

 

نمونه ای از ارزش های پوچ:

۱-لذت: لذت در ابتدا خوشایند است ولی پایان وحشتناکی دارد. از معتادان به مواد مخدر بپرسید که چطور رفتن به دنبال لذت زندگی‌شان را نابود کرد.

لذت سطحی ترین شکل از رضایت از زندگی است.

 

۲-موفقیت مالی: تحقیقات نشان می دهد اگر کسی قادر باشد نیازهای اساسی خود مانند خوراک ، پوشاک و مسکن را فراهم کند

دیگر ارتباطی بین شادی و موفقیت مالی وجود ندارد. برای طبقه متوسط کمی پول بیشتر شادی به دنبال نمی آورد.

 

۳-همیشه مثبت اندیشی: اتفاقات تلخ در زندگی روی می دهد و نمی توان از خود انتظار داشت همواره مثبت اندیش باشید.

سالم ترین کاری که در این مواقع باید انجام داد پذیرش تلخی زندگی است.

انکار تجربه های منفی احساسات منفی را طولانی تر می کنند.

با پذیرش مشکلات و حل کردن آن‌ها شادی را به زندگی خود می آوریم و به زندگی معنا می بخشیم.

به گفته فروید: روزی هنگام بازنگری گذشته، سال های پرتلاش را به عنوان زیباترین سال‌ها به یاد خواهید آورد.

بنابراین ارزش های خوب را جایگزین ارزش های بد کنید.

 

ارزش های خوب و بد چه ویژگی هایی دارند؟

ارزش های خوب:

۱- براساس واقعیت هستند.

۲-برای اجتماع سازنده هستند.

۳-فوری و قابل کنترل هستند.

 

ارزش های بد:

۱-بر اساس خرافات هستند.

۲-از نظر اجتماعی مخرب هستند.

۳- فوری و قابل کنترل نیستند.

 

بنابراین پیشرفت فردی تنها یک راه دارد: اولویت دادن به ارزش های بهتر و ارزش قائل شدن برای چیزهای بهتر.

مسئولیت پذیری به چه معناست؟

اگر در موقعیت کنونی درمانده شده اید احتمالاً به این دلیل است که این مشکل بدون انتخاب شما به وجود آمده است و احساس درماندگی و قربانی شدن می کنید.

وقتی مشکلات را خودمان انتخاب می کنیم احساس قدرت می کنیم.

پیشرفت از درک یک حقیقت ساده نشات می گیرد که همه ما  برای هر چیزی در زندگی‌مان ۱۰۰ درصد مسئولیم.

درست است که ما همواره برچیزهایی که در زندگی‌مان اتفاق می افتد کنترل نداریم

ولی برچگونگی تفسیر اتفاقات و عکس العمل نشان دادن نسبت به آن‌ها کنترل داریم و مسئول هستیم.

اگر صبح از خواب بیدار شوید و ببینید یک نوزاد پشت در خانه تان قرار دارد

گذاشتن نوزاد نقصیر شما نیست اما عکس العمل و رفتار شما با آن نوزاد انتخاب شماست و شما همواره در برابر انتخاب های خود مسئولیت دارید.

بنابراین مسئولیت پذیری بدون در نظر گرفتن مقصر و داشتن حس قربانی بودن یکی از مفیدترین ارزش هاست که زندگیتان را در جهت بهتر شدن تغییر می دهد.

در سایت هودفریار می توانید خلاصه پر فروش ترین کتاب های دنیا  را مطالعه کنید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید